تبليغاتX
باران تنهایی - کوچه های خاطره ( یک سالگی وبلاگ " باران تنهایی " )

باران تنهایی

رونوشت روز ها را روی هم سنجاق کردم ... شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

یا...

آهو به دام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
شب ازدحام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
وهم ستاره در دلش غوغای بی خورشیدی اش
ماه از کلام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
آن پولک زرین عشق در شب درخشان می شدو
مجنون به لام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
من از سر نام خدا آغاز کردم واژه را
از لب سلام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
روزی میان آن بهشت دل بی سرو بی پا شدو
شاید به بام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
من از تبار آرزو ، از فرسنگ ها بی کسی
عشقت تمام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..

گر مست هستم نیست این از مستی شراب چون
عکست به جام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
یک روز در دفتر دل ، در صفحه ی عشق و وفا
نام امام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
رضا...

 بی اسم

لحظه ی تو لحظه ی خوب رهایی
لحظه ی تو شامگاه آشنایی
لحظه ی من درد یک بغض شکسته
لحظه ی من زمزمه های نوایی
حرف دیگر ! تو ، من و یک جاده ی سبز
زیر خط واژه های استوایی
کشف رمزآلود یک معجزه از تو
در شکوه آن نگاه قهقرایی
وام می گیرد دلم از بانک چشمت
در دل آن پلک های جا به جایی

واژه ها معلول یک وهم عجیب اند
از هجوم پیچ های دلربایی
پر ز آن حرف های بی صدا شد
آن سکوتی که نموده بی صدایی


 برای تو...

غزل هایم برای تو فدای چشم سر مستت
به دل بنشان نگاهی را که مه بگرفته از دستت
به باور می رسد قلبم که عشقت بی چرا جاریست
تو باور کن خوب من که هستم هست از هستت
نمی دانم چه می گویم ولی در این خیابانت
چو تاکسی می شوم روزی تمام عمر دربستت

به دنبال مراعاتم ، نظیری چون تو پیدا نیست
چه بی قافیه می مانم اگر بگریزم از دستت
بلندای صدایت را به اوج آسمان دیدم
ولی از زیر و بم هایم ، صدایی هست در پستت
" اگر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید "
ز عطر و تاب گیسویت روحم گشت پیوستت

حرف آخر

ای خواب کهنه و جدید دلم :نگاهت
لکه ی ابری در آسمان چشم تو باران شده است
و زمزمه های تنهایی من
در غریبی ترین واژه ی درد
در تنهاترین سکوت بشر
در شیداترین نگاه غزل
و... در تو
ای شکوه لحظه های بارانی
تو، یعنی...
"باران تنهایی"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:34 توسط پسر باران |


>