تبليغاتX
باران تنهایی

باران تنهایی

رونوشت روز ها را روی هم سنجاق کردم ... شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

گاهی باران که می بارد ، بهانه ای می شود برای غزل هایت. بهانه ای که دست های مهربانی خدا را حس کنی و قطره قطره غزل های عاشقانه ات را به واژه واژه های آسمان تسلیم ... اما...

اما وقتی باران ، باران سحری رمضانی باشد ، و چشمانت داغی کبودی آسمان را با رنگ سرخ نگاهش حس کند ، شاید اینجا دیگر غزل های عاشقانه ات جان می دهند به پای حس بی کرانه ات.. حسی که " حق " را در پناه " حق " می یابی و در هزارتوی تاریخ شنیده هایت را مرور می کنی..تنها یک نام ، نامی ترین نام بین تمام نام های نامی جهان است. نیازی به مرور نیست که علی حق است و حق علی ست... علی مع الحق... حق مع العلی ... از هر طرف که بخوانی درست است. درد را از هر طرف که  بخوانی درد است ...اما...

اما بگذریم...نه تو علی هستی که علی وار فاطمه ات را بین در و دیوار ببینی و سکوت کنی و نه من... ونه قلم...

گفته بودم تا درد نباشد ، عاشق شدن محال است. حتی اگر زیر باران رفته باشی و " حق " را یافته باشی. راستی مگر " حق" چیزی جز " درد " است ؟ مگرنه این است که علی حق است و حق علی ست... و علی درد است و درد علی ست ... علی مع الحق... حق مع العلی ... از هر طرف که بخوانی درست است... درد را از هر طرف  که بخوانی  درد است... اما...

اما بگذریم ... نه تو علی هستی که علی وار صورت زیبای فاطمه ات از جفای سیلی نیلگون باشد و سکوت کنی و نه من ... و نه قلم ...

راستی درد را در کجا می یابی؟ اگر درد " مرفهان بی درد " را اینگونه معنی کنی ...! نه ...فکر نمی کنم...درد " مرفهان بی درد " درد دیگری ست. با درد های من و تو فرق دارد. درست است که درد را از هر طرف بخوانی درد است اما ... " د"  درد من و تو از " دارالحکومه " آغاز می شود و تا دوری و انتظار معنی می یابد.ولی میان این همه راه نمی دانم چرا؟ نمی دانم چگونه؟ سردرگم و پریشان به دنبال " حق " می گردی. مگر نه این است که علی حق است و حق علی ست... علی مع الحق...حق مع العلی ... از هر طرف که بخوانی درست است. درد را از هر طرف که  بخوانی درد است ... اما ...

اما بگذریم ... نه تو علی هستی که علی وار در تشییع شبانه ی فاطمه ات ، ورم های بازویش را حس کنی و سکوت ... و نه من ... و نه قلم ...

فاطمه... فاطمه... فاطمه... با این که علی " حق " محض است و " درد " محض ، اما بیت آخر غزل " درد " را کسی جز فاطمه نمی نویسد. که بیت اولش را نیز فقط فاطمه نوشته است ؛ یقینا...

تمام درد ها از صورت کبود فاطمه سرباز می زنند و هم چون فرق شکافته ی حیدر... و هم چون جگر سوخته در جان حسن ... و هم چون سر بریده ی حسین در جلوی چشمان زینب... همه ی درد ها را محسن فاطمه آغاز می کند تا فاطمه ای که مادر پدر است مادر پسر نباشد...

و درد را از هر طرف که بخوانی درد است. چه از "دارالحکومه"  تا "دوری و انتظار" و چه از " دوری و انتظار " تا " دارالحکومه " ...

و این ها همه تجلی " حق " و " درد " است در فاطمه ...و در علی که علی فاطمه است و فاطمه علی ست. از هر طرف که بخوانی درست است... درد را از هر طرف که بخوانی درد است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:34 توسط پسر باران |


برای بهتر خواندن تصویر بالا را برای خود سیو کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:57 توسط پسر باران |


>