تبليغاتX
باران تنهایی

باران تنهایی

باید به انتها ببری بغض خسته را ... در چشم دفترم بشوی چون ستاره ای

یا...

آهو به دام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
شب ازدحام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
وهم ستاره در دلش غوغای بی خورشیدی اش
ماه از کلام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
آن پولک زرین عشق در شب درخشان می شدو
مجنون به لام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
من از سر نام خدا آغاز کردم واژه را
از لب سلام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
روزی میان آن بهشت دل بی سرو بی پا شدو
شاید به بام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
من از تبار آرزو ، از فرسنگ ها بی کسی
عشقت تمام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..

گر مست هستم نیست این از مستی شراب چون
عکست به جام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
یک روز در دفتر دل ، در صفحه ی عشق و وفا
نام امام افتاده بود وقتی دلم می گفت یا..
رضا...

 بی اسم

لحظه ی تو لحظه ی خوب رهایی
لحظه ی تو شامگاه آشنایی
لحظه ی من درد یک بغض شکسته
لحظه ی من زمزمه های نوایی
حرف دیگر ! تو ، من و یک جاده ی سبز
زیر خط واژه های استوایی
کشف رمزآلود یک معجزه از تو
در شکوه آن نگاه قهقرایی
وام می گیرد دلم از بانک چشمت
در دل آن پلک های جا به جایی

واژه ها معلول یک وهم عجیب اند
از هجوم پیچ های دلربایی
پر ز آن حرف های بی صدا شد
آن سکوتی که نموده بی صدایی


 برای تو...

غزل هایم برای تو فدای چشم سر مستت
به دل بنشان نگاهی را که مه بگرفته از دستت
به باور می رسد قلبم که عشقت بی چرا جاریست
تو باور کن خوب من که هستم هست از هستت
نمی دانم چه می گویم ولی در این خیابانت
چو تاکسی می شوم روزی تمام عمر دربستت

به دنبال مراعاتم ، نظیری چون تو پیدا نیست
چه بی قافیه می مانم اگر بگریزم از دستت
بلندای صدایت را به اوج آسمان دیدم
ولی از زیر و بم هایم ، صدایی هست در پستت
" اگر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید "
ز عطر و تاب گیسویت روحم گشت پیوستت

حرف آخر

ای خواب کهنه و جدید دلم :نگاهت
لکه ی ابری در آسمان چشم تو باران شده است
و زمزمه های تنهایی من
در غریبی ترین واژه ی درد
در تنهاترین سکوت بشر
در شیداترین نگاه غزل
و... در تو
ای شکوه لحظه های بارانی
تو، یعنی...
"باران تنهایی"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:34 توسط پسر باران |


اي خلوت حضور در سرسراي دل

اي داغ مانده بر صفحه صفحه هاي دل

اي راز بي كسي شب هاي سينه چاك

اي معني ناله هاي خاك

اي زجر بي صدا

داغت كشت ما را

...

رنگ باران نگاهت پر از سكوت

جاده ي رفتنت سنگفرش ملكوت

از رنج پركشيدنت بغض بي كسي مبهوت

اي بغض ساده اي ز ناكجا

داغت كشت ما را

...

مي روي و اين سفر پر از غم است

بعد تو حرف هاي دل چه مبهم است

بعد تو طاقت شب چقدر كم است

بعد تو آسمان ، مادر باران ماتم است

بعد تو ناله هاي چاه چه درهم است

اي غربت بي انتها

داغت كشت ما را

...

اشك تويي

ناله هاي مانده در مشك تويي

راز تويي

اين غربت جانگداز تويي

اين چشم هاي در نماز تويي

اي روح تو نماز و دعا

داغت كشت ما را

...

اي داغ تا ابد

اي لحظه لحظه هاي خدا

اي تا هميشه زهرا

داغت كشت ما را

داغت كشت ما را

...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:55 توسط پسر باران |


>